نوشته ای از وبلاگ یک دوست
از این نوشته دوست عزیزمون خوشم آمد این لینک اصلی: http://3229210.niniweblog.com/post45.php عیناً کپی میکنم با اجازه نویسنده عزیز وبلاگ امیرمحمد خاله نرگس یکی از قشنگترین مطالبی که خوندم.... کتاب فرزندم رو بستم . جامدادی رو که چند دقیقه پیش از شدت عصبانیت پرت کرده بودم برداشتم. مدادهاش رو یکی یکی گذاشتم سرجاش،کنارش نشستم و بغلش کردم،بوسیدمش،سرش رو بوسیدم ،پیشونیش رو ، گونه ی برافروخته اش رو ...... گفتم نمیخوام هیچی بشی ، نمیخوام دکتر و مهندس بشی میخوام یاد بگیری مهربون باشی . نمیخوام خوشنویسی یا چند تا زبون یاد بگیری . میخوام تا وقت داری کودکی کنی شاد باش و سرزنده و قوی باش حتی اگر ضعیف ترین شاگرد کلاس باشی . پشت ه...










